|
|
||
|
توی فیسبوک پیج "بچه بودی یادته؟ " رو دیدم ! خواستم یه چی بنویسم از این ترسیدم کسی بخواندش ..!
اینجا می نویسم ... حیف از کودکی ام که بر باد رفت ... حیف از جوانی ام که دارد بر باد می رود ... حیف از آینده ی نداشته و نا معلومم ... ای کاش هیج وقت بچگی ام یادم نبود !
+تاریخ جمعه 15 مهر1390ساعت 21:25
نویسنده دل گرفته
خدا آخه چقدر ؟! به قرآن گناه دارم من. اصلا هستی؟ اگه هستی چرا راحتم نمی کنی خدا. مگه من چی کار می کنم ؟ تا چه حد محدودیت ؟! تا چه حد زندونی بودن ؟! تا چقدر حسرت .. ! تا چقدر ...!! چقدر درد تو این زندگی لعنتی؟ خیلی چیزا ندادی بهم حداقل بذار راحت زندگی کنم . بی درد زندگی گنم . لعنت به دختر بودنم ..! لعنت به این کشور .. لعنت به این به اصطلاح "خانواده" ی نفهم و بی درک ..! لعنت تو حسرت خیلی چیزا موندم خدا ..خیلی زجر کشیدم .. اینارو که خودت می دونی لا اقل نذار حسرت زندگی کردن رو بکشم....نذار روح داغونم داغون تر بشه ... می دونم هستی پس بشنو حرفامو . تو رو خدا ببین منو . ببین ..از گریه دارم میلرزم . ببین... بی خیال این شدم که رو پیشونیم خط میفته . ببین.. سر درد گرفتم.ببین داغون شدم . نذار یه روزی برسه که دیگه از تو هم چیزی نخوام نذار دیگه از تو هم بدم بیاد نذار فکر کنم دیگه تو رو هم ندارم .. می بینی ؟! خیلی از خزعبلاتی که می گن تو گفتی رو دیگه قبول ندارم نذار روزی برسه که بگم تو هم وجود نداری تو هم جزءِ همون خزعبلاتی ! خدا می گن مهربونی می گن تو دلهای شکسته ای اما من تو دل خورد شدم نمی بینمت . نمی بینم بهم مهربونی کنی . دوست دارم بلند زار بزنم خدا ، دوست دارم داد بزنم صدات کنم .. شاید بشنوی! اما می بینی ..؟!! این کارم نمیتونم ... کفره اگه بگم چرا گذاشتی پا بذارم تو این کثافت خونه که ساختی ؟!... اگه کفر هم باشه من میگم .. وقتی تو ساکتی من حرف میزنم هر چی دوست دارم میگم .. میدونی بعضی وقتا دوست دارم فحشت بدم ؟! دوست دارم بهت بگم لعنتی ! کاش میشد گورمو گم کنم برم جایی که هیچ آشنایی نباشه !!
+تاریخ جمعه 15 مهر1390ساعت 21:9
نویسنده دل گرفته
از اون شب هایی بود که دوست داشتم بگم دوست دارم اما حرف زدنش از اون و بی
توجهیش به حساسیت من مانع این میشد ...در عین حال دوست داشتم خفه اش کنم !!
تنها کاری که تونستم بکنم اینکه ساکت باشم و بدون اینکه بفهمه یه خورده
گریه کنم تا خالی شم !
................................................ پی نوشت : شاید بهتر باشه که چند روزی نباشم شاید بهتر باشه احساساتم رو کنار بذارم و کمی هم به منطقم میدون بدم ! ا ینطوری شاید وضیت کمی فرق کنه ! پی نوشت : یک روز تونستم نباشم!
+تاریخ جمعه 15 مهر1390ساعت 2:27
نویسنده دل گرفته
|
||